رضا قليخان هدايت

1434

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كسى سام يل را نيارست گفت * كه فرزند پير آمد از خوب جفت بفرمود پس تاش برداشتند * ازين بوم و بر دور بگذاشتند بجايى كه سيمرغ را خانه بود * وزان خانهء خرد بيگانه بود نهادند بر كوه و گشتند باز * برآمد براين روزگارى دراز چو سيمرغ را بچه شد گرسنه * بپرواز برشد دمان از بنه فرود آمد از ابر سيمرغ و چنگ * بزد برگرفتش از آن گرم‌سنگ ببردش دمان تا بالبرزكوه * كه بودش نشيم و كنام گروه شگفتا برو برفكندند مهر * بماندند خيره در آن خوب‌چهر چو آن كودك خرد پرمايه گشت * بر آن كوه سر كاروانها گذشت يكى مرد شد چون يكى زاد سرو * برش كوه سيم و ميانش چو غرو نشانش پراكنده شد در جهان * بد و نيك هرگز نماند نهان بسام نريمان رسيد آگهى * از آن نيك‌پى پور با فرهى بيامد دمان سوى آن كوهسار * كه افكندگان را كند خواستار سر اندر ثريا يكى كوه ديد * كه گفتى ستاره بخواهد كشيد چنين گفت سيمرغ با پور سام * كه اى ديده رنج نشيم و كنام پدر سام يل پهلوان جهان * سرافرازتر كس ميان مهان بدين كوه فرزند جو آمده است * ترا نزد او آبرو آمده است ز پروازش آورد نزد پدر * رسيده به زير پيش موى سر سيه‌مژه و ديدگان قيرگون * چو پسته لب و رخ بمانند خون تنش را يكى پهلوانى قباى * بپوشيد و از كوه بگذارد پاى يكايك بشاه آمد آن آگهى * كه سام آمد از كوه با فرهى سوى زال كرد آنگهى سام روى * كه داد و دهش گير و آرام جوى چنان دان كه زابلستان خوان تست * جهان سربه‌سر زير فرمان تست